تبليغاتX
شاپرک
بازتاب

در بهترین حالتها دولتها سرمایه های انسانی راتقویت میکنند بدین معنی که آنها را برای آینده آموزش میدهند .ومتخصص بوجود میآورند ..

اما دریغ که اداره صحیح کشور  با پیش فرض داشتن سرمایه انسانی بالا کافی نیست همانطور که در تجربه ایران میبینیم ما باید به سمت درک یکدیگر- درک نمادها ی هم تفاوتهای قومی -دینی و ایدولوژیکی برویم و یکدیگر را با انجام کار جمعی در کنار هم و با هم درک کنیم مانند اهداف" ان جی او "ها و انجمن های خود جوش .البته در این جمع های دولت نیز مانند یک نهاد در شرایط مساوی باید نقش داشته باشد نه نهادی کنترل کننده و نه ناظر .

+ نوشته شده در  5 Nov 2009ساعت 11 PM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  | 

خیلی اذیت میکرد بهش گفتم مشکلت چیه امید؟جواب داد شما

کاری نکرده بودم کمی به خودم مسلط شدم و پرسیدم بیشتر توضیح بده ؟گفت آقا شما به ما مهربونی میکنید !!خوب؟ آقا خوب نداره چرا اذیت میکنیم مثل بقیه معلما دعوا نمیکنی ؟چرا پس گردنی نمیزنی ؟عجب !!خوب بیا چندتا بزنم تا رابطه مون خوب بشه

فکری کرد و با لبخند عاقل اندر صفیه گفت نه آقا شما وقتی ما اذیت میکنیم تو دلتون میگید ولش کن بیچاره عقب افتاده است وگرنه مثل بقیه معلما ما را تنبیه میکردید ....

گفتم امید خوشم اومد ...دوباره خندید و جواب داد دیدی گفتم آقا برای چی خوشت اومد چون این حرفا را عقب مونده زده نه !؟آقا راسش ما برای اینکه چند تا عکس را نفهمیدیم اینجاییم ما هیچ چیزی مون نیست...

یاد حرف یکی از مسو لیین پایگاه تست افتادم: که کسی که تست میگرفته تعدادی کودک  روستایی را بدلیل تشخیص ندادن کیک تولد و رنگهای ترکیبی مرزی اعلام کرده بود و...

+ نوشته شده در  29 Oct 2009ساعت 7 PM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  | 

نه دقیقا مشابه اما نمونه دیگری هم بود از یک سفرنامه در شاید هشتاد سال پیش داستان سنگسار زنی که شوهرش برای کار او را ترک میکند بمدت ۱۵ سال وقتی همسرش باز می گردد اورا میبیند که ازدواج کرده و حتی بچه هم دارد او شکایت به دستگاه "ادل "میبرد و زن که گمون میکرده شوهرش مرده و نادانسته ازداوج میکند به سنگسار محکوم و حکم اجرا میشود .

نویسنده از حکم تعجب میکند و بیشتر از مردان خشمگینی که سنگ بر سر زن و مرد فرود می آوردند .امروز نیز مقاله فرزانه روستایی را در اعتماد خواندم بلای صفحه تصویر خاتمی و شایگان و جایزه برای گفتگو فرهنگها  و خرید موشکهای دفاعی از روسیه سالها گذشته است  اما گذر زمان را احساس نکردم انگار   در هشتاد سال پیش زندگی میکردم و آن مردان پدران و من بودم روستایی مینویسد سهم سهیلا از زندگی و  بد مستی پول نفت تنها تکه ای طناب بود .هر چقدر فکر کردم نتوانستم بفهمم سهم  ما به عنوان انسان چقدر است و چیست ؟و سهم انسان هایی با دستان لطیف و عطر گل محمدی و صدای ته حلقی عربی و پر از پیام برای آینده بشریت و محرومان جهان بنام "ادل "!

 راستی از بی داد این "ادل"به کی باید پناه جست ؟

+ نوشته شده در  23 Oct 2009ساعت 2 AM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  | 

 

 چند  صفحه اول ساده بود صفحات بعدی هم مطلب چندانی نداشت  پسر ها بین14 تا18سا ل داشتند مدرسه راهنمایی و دبیرستان کم توان ذهنی در پایان یک شهر درس را شروع کردم .

دربار ه نیاز انسانی بود مانند پوشاک و خوراک و استفاده از طبیعت و درختان و چوب اونا ... در حین درس دادن متوجه لبخند های معنی دار میشدم ولی چاره ای نبود تدریس کتابهای اجباری بود بعد از 20  دقیقه بی دلیل ساکت نشستم وبه حرفهای آنها گوش دادم ...دانیال :...تمام تابستون را  مثه سگ کار کردم به بابام گفتم کامپیوتر بخر گفت به چه دردت میخوره منم رفتم تو شرکت پخش ایستک سه ماه 700 تومن کار کردم به جان حسین خیلی حال داد بعد سیستم را دادم ....جمع کرد حسن از امید پرسید امید یک تکه ورق دارم میخوام رنگش کنم اول سنباده بزنم و...امید خندید و گفت نه بابا بذارش توی یک اسنبلی و بنزین بریز روش بعد از اتش زدن رنگ قبلی میریزه و هر رنگی خواستی بهش بزن حسین به من نگاه کرد و گفت آقا شنیدم میری دانشگاه درس میدی گفتم آره پیام نور ...جواب داد اووواین همه راه ؟ صرف میکنه میان سراغت یا ماشین میگیری ؟ناهار چی ؟بچه چیزی یاد میگیرن یا مثه ما هستن ؟سوالات زیاد شد گفتم خوب درس را ادامه میدیم.

دانیال گفت آقا ولش کن ...امید هم خندید و گفت حوصله داری آقا ؟خوب باید ادامه داد حسین گفت آقا این چیزا مال بچه هاست آدم روش نمیکنه بخونه ...گمونم یه عقب مونده اونا را نوشته ...آقا فیلممون کردن ...همه می خندیدیم حسن از کیفش یه پلاسیتیک تخمه در آورد و روی کتاب مهار تها ریخت و تمام زنگ را تخمه شکستیم واز تجربیا تشون شنیدیم و ....   

 

 

+ نوشته شده در  16 Oct 2009ساعت 2 PM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  | 

هدف اصلی اموزش برای تمامی انسانهافراتر از خویش رفتن است ..بعبارتی آموزش ما را از آنچه امروز هستیم بالاتر میبرد تا در یک پر وسه پایان ناپذیر به خود شکو فایی دست یابیم .

وابستگی به اشیا را کم کنیم و  بابصیرت به خود به زندگی متعالی دست یابیم مانند حق حیات قائل شدن برای دیگری بر پایه مفهوم کلی و انتزائی انسانی . زندگی بر پایه حق انتخاب و کنش گرا نه رفتاری و یا تقلیدی و عادتی داشته باشیم  .به قول بو سکالیا :هنگا می که میمیریم از ما نمی پرسند چرا مسیح نشدید ولی میپرسند که تو چرا تو نشدی شرایطی که تنها تو امکان تبدیل شدن به آن را داشتی .هدف گمشده کلی اموزش و پرورش در ابتدا این بود انسان سازی .

در این صورت در باره کودکان خاص ما چه وظیفه ای داریم ؟ آیا آنان نیز مشمول این قواعد هستند ؟ مسلما پاسخ بله است اما با کدام اموزش و انتظار از ما میخواهند آنرا محقق سازیم .

آیا با آموزش جارو بافی و واکس کفش و منبت کاری اهداف آموزشی و پرورشی را اجرا کرده ایم ؟

+ نوشته شده در  15 Oct 2009ساعت 2 PM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  | 

  کنش متقابل نمادین و اتنوگرافی

روش کنش متقابل با استفاده از مشاهده مشارکتی و تهیه زندگینامه و سبک زندگی فرد اطلاعات جمع میشود و محقق بعد از مطالعه و با محوریت تئوری عمل گرایی  به تحلیل داده ها میپردازد .

مانند مطالعه میزان  و نحوه مشارکت جمعی انان که محقق ابتدا روابط را مشاهده میکند و در تکمیل با مصاحبه به نگرش آنان درباره دیگران پی میبرد .چنانچه دستنوشته یا انشا یا خاطرات مکتوب از آنان موجود باشد به تحلیل آنان می پردازد .

در گام اخر بعد از کد گزاری مطالب و بدون نادیده گرفتن جزئیات مطالب دسته بندی میشود .در این مرحله است که تئوری به یاری محقق می ایید .چنانچه در تایید مطالب محققین دیگر میتوانند مرحله اول را با مرحله تفسیر متکی با تئوری باز سازی کنند و  آن مراحل را تایید یا نقد و بررسی کنند .

در اتنو گرافی همانند کنش متقابل  فرایند ذهن و معنایی که سوژه به موقعیت ها می دهد در سا ختار زندگی روزمره مطالعه میشود با این تفاوت که در اتنو گرافی نظر محقق در تحلیل روابط در نظر گر فته نمیشود و محقق دخالت حداقلی در تهیه و جمع اوری اطلاعات دارد .محقق در اینجا تنها به ارائه شواهد یا دیالوگها به صورت توصیفی  می پردازد.و متناسب با رویکرد هر محققی میتواند ارزیابی تقریبا یکسانی از گزارشات بدست بیاورد . 

+ نوشته شده در  23 Sep 2009ساعت 10 PM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  | 

این تعبیر به شرایطی اشاره دارد که معلم روابط و برداشتی که از شرایط میکند بر تدریس و نتایج آن  اثر میگذارد .بعبارتی اگر معلم آموزش کودکان خاص را بدلیل نا تو انی آنان جدی نگیرد این احساس به کو دکان منتقل میشود .طبیعی است احساس معلم به یکباره بوجود نمی اید بلکه به زمینه اجتماعی که در ان قرار میگیرد مر تبط است یعنی مدارس جدا سازی شده .

+ نوشته شده در  14 Sep 2009ساعت 10 PM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  | 

چنان از خم و زم ونای ناقوس

نمیترسم که از زهد ریایی

کمی تعجب برانگیز بود .قبلا در نامه موسوی خطاب به علما ی اعلم امده بود که این اتفا قات حتی جای یک بیا نیه اعتراضی را هم نداشت ؟البته این نامه ثمری نداشت و سکوت و مصلحت بر واقعیت ها چیره شد .

اما مو ضوعی را شنیدم که اخیرا باعث اجماع علمای اعلم شد و تحرکاتی متحد کننده ایجاد کردو باعث شد مکارم و بیات زنجانی و حتی صانعی  ولنکرانی را با هم در اتخاذ یک تصمیم با هم متحد کند .

اما ان موضوع چه بود : اعتراض بهانتخاب وزیر

زن

در وهله اول از اتحاد علما با یکدیگر در دا شتن بلا خره یک خط مشترک و نظر واحد در امری خوشنود هستم و در نادیده گرفتن ۵۵ درصد حقوق بیش از نیمی از جامعه متعجب !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از این پس بسیار مایلم نظر ان دسته از علمای اعلام که به سنتی بودن معروف هستند را جویا باشم .آنها که از حقوق زنان جز مراقبت از فرزندان و تربیت آنان چیز دیگری نشنیده اند  !

و نکته آخر اگر کسی این مطالب را خواند این سوال برایم مطرح است ایا نظر آقایان و بزرگان شیعه با  نظر اسلام و دین یکی  هست ؟؟؟؟؟؟پس چرا در ترکیه و مصر و الجزایر از این اظطرار ها نمی بینیم .

اگر شخصی است چرا درباره اتفا قات و جنایات  فقر بیکاری و محاکمات ووووسکوت میکنند و نظر شخصی یا جمعی نمی دهند ؟؟؟؟

امیدوارم محارب شنا خته نشده باشم .

باز هم   عجب

+ نوشته شده در  11 Sep 2009ساعت 6 PM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  | 

سعید دانش آموز ناشنوا یی بود که بدلیل نمرات قابل قبول از مدرسه ناشنوایان به مدرسه عادی فرستاده شد .کم کم اخبار بد رسید نمرات سعید از سطح متوسط به پایین کاهش یافت و سال بعد دوباره به مدرسه ناشنوایان برگردانده شد ...

این اتفاق پدیده تازه ای نیست زیاد شنیده ایم  این اتفاق ناگوار نادیده گرفتن علم روانشناسی و یا جامعه شناسی گروهها در تصمیم گیر یهاست.سعید که بعد از ۱۰ سال به مدرسه عادی فرستاده شد با کدام گروه اجتماعی خود را پیوند داد ؟ آیا نمادهای زبانی او با سایرین هماهنگ شد؟ آیا سایر کودکان مدرسه عادی او را پذیرفتند ؟

کدام مطا لعه علمی و نظارتی صحیحی انجام شد ؟آیا فقط و فقط نمرات درخشان کافی بود ؟

بعد از شش ماه سعید در کلاس سابق خود هم عملکرد بدی از خود نشان داد بی دلیل می خندید و در خود فرو می رفت او تا پایان سال دوام نیافت و بعد از عید دیگر به مدرسه باز نگشت ...

بنظر میرسد مانند سایر ابعاد اجتماعی و اقتصادی و سیاسی -آموزش هم دچار تفکر بدوی و جا هلانه است و مانند همیشه تاوان سیاستهای احمقانه مسو ولین را فرزندان و نسل های آتی باید پس بدهند  

 

+ نوشته شده در  30 Aug 2009ساعت 5 PM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  | 

جامعه شناسی و کلا علم به ما یاد میدهد که به جای ظاهر امور به بطن آنها نفوذ کنیم و شبکه پنهان روابط را شفافتر ببینیم ...

بعنوان نمونه در جنوب هند زمانی که مسافرین از قطار پیاده مشوند میمونهایی را که طرارن  با نخ به گردن بسته اند و انها  آموزش داده اند که وسایل مسا فرین را بدزدند و یا کیف دستی زنی را بدزند و الی آخر ...مسافرین می دانند که میمون این موجود شیرین  و احمق بی گناه است او با نخ هر کسی می رقصد و یا دست به اعمال شر یرانه میزند مسافرین یا مردم میدانند باید بد نبال سر رشته رفت ...

 آری در یافتن علل بجا ی دنبال میمون  حوادث رفتن باید  دنبال سر رشته ...

+ نوشته شده در  29 Aug 2009ساعت 1 AM  توسط علیرضا مهدوی هزاوه  |